سعيد نفيسى

43

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )

چون به هفتاد در افتادى و آن نيست عجب * عجب آنست كه اين نفس تو هر دم بترست نيز جاى ديگر گويد : عمر تو هفتاد شد وين رهزنان مهره‌دزد * مىبرندت هفده عذرا شرم بادت زين قمار هم در جاى ديگر گفته است : تو غافلى و به هفتاد شصت تو چو كمان * تو خوش بخفته و رفتست تير عمر از شصت پس از آن به هفتاد و اند سالگى خود اشاره مىكند و مىگويد : مرگ درآورد پيش وادى صدساله را * عمر تو افكند شصت بر سر هفتاد و اند جاى ديگر « 1 » در غزلى كه باز در باب راه زدن ترسابچه از پير و بازداشتن آن از طاعت و صومعه است گويد : كاريش پديد آمد كان پير نودساله * برجست و ميان جان بربست به زنارى پس معلوم مىشود كه عطار بيش از نود سال عمر نكرده است و اگر صد و چهارده سال عمر كرده چگونه است كه ديگر در اشعار خويش اشارتى ندارد مگر آنكه تصور كنيم از نود سالگى تا زمان مرگ خود يعنى چنان كه مىگويند 24 سال ديگر اصلا شعرى نگفته است و چگونه ممكن است كسى مانند عطار كه تا اين اندازه پركار بوده است در اين مدت مديد چيزى نگفته باشد ؟ البته ممكن است كسى كه از نود سال بيشتر بماند از راه رفتن و ديدن و شنيدن بازبماند ولى گمان نمىرود كه از سخن گفتن دم فروبندد .

--> ( 1 ) - صحيفهء 382 از همين كتاب